تبليغاتX
محبت یار

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

تقدیم به عزیز ترینم

سنگ قبرم را نمی سازد کسی


               مانده ام در کوچه های بی کسی


بهترین دوستم مرا ز یاد برد


                سوختم خاکسرم را باد برد


گلی بودم در ایام جوانی    جوان بودم نکردم زندگانی


گلی بودم نه وقت چیدنم بود      جوان بودم نه وقت مردنم بود


هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکنداگر بیگانه میشکند مشکلی نیست ولی از دوست بپرس که چرا میشکند

به هیچ ﮐس اعتماد نکن
به هیچ ﮐس راز دل نگو
به هیچ ﮐس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ ﮐس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ ﮐس اعتماد نکن
به هیچ ﮐس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ ﮐس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ ﮐس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ ﮐس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
...به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که گفت

 

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

تو مگه قسم نخوردي ...

 

خورشید و ماه رو میگیرم  از اسمون اون چشات 

 دنیا رو اتیش می زنم      با حرم داغ نفسات

 خورشید و ماه رو میگیرم  از اسمون اون چشات 

 دنیا رو اتیش می زنم      با حرم داغ نفسات

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

گوسش کن

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

اخه مگه میشه

آخه مگه میشه کسی را در حد جنون دوست داشت اما نشه اونا گرم به آغوش کشید ۰۰ شاید اون زمانی باشه که طرف مقابل تورا دوست نداشته باشه .اخه میگن دوست در قبال دوست هر کاری را میکنه حتی خلاف ولی من میگم در حد تعادل ولی نمودونم اون چرا از این اخلاقش دست بر نمیداره یا حداقل منو طرد نمیکنه شاید به خاطر اینه که میخاد به تازگی از این محل بره و خود به خود رهام کنه باید منتظر بود و دید باشه مهم اینه که من مثل اون نیستم با تمام برخورد بد اون شب وای.....
نوشته شده توسط احساس پاك در 10:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم دی 1387

داد میکشم میگم

تورا از صمیم قلب دوستت دارم سپیده من
نوشته شده توسط احساس پاك در 10:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم دی 1387

تنهاترینم

رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگارهِ

توی این کوچه ی تاریک ، من و تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت! که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات! که من و بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی، من همه هستیم و باختم

زیر پات گذاشتی آخر،عشقی که من از تو ساختمش

اگه تو دوسم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

می شینم منتظر اینجا، تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم ! سر این کوچه میمیره

می زنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده... آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم دی 1387

بیاد عزیزم

نوشته شده توسط احساس پاك در 10:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده