تبليغاتX
محبت یار

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

فقط برای تو مینویسم

 

عشق را  در چشمانم میخواندی

 اما هیچگاه آن را نمی دیدی

 تا آن هنگام ........... آن هنگام که

  چشمانت را بستی و من برای اولین بار

 بوسیدمت

 آري بوسيدم و همان بوسه اينگونه مرا به تو پايبند کرد

 و دلم را به گوشه دلت گره بست

 پس از آن بوسه نمي دانم چه شد

 آری .......... آری

 پس از آن دیگر بی اختیار ميگريستم و

به بوسه هايت فکر مي کردم

و به نگاهت که مرا يک دل نه صد دل عاشقت کرد

الان که دارم مي نويسم گرماي لباتو روي لبام احساس مي کنم

تو کجايي و از حالم چگونه خبر داري که مثال مرغي بال بال زنان به دنبالت

      مي گردم و هر کجا که اسم تو بياد خودمو حاضر مي کنم ...دست خودم

نيست .....

نوشته شده توسط احساس پاك در 12:56 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آبان 1387

ببین از برات نو شتم

نوشته شده توسط احساس پاك در 7:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آبان 1387

تموم دنیامی

 دوباره دلم واسه قربت چشمات تنگه     دوباره اين دل ديونه واست دل تنگه

 وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام       اسم تو برای من قشنگترين آهنگه 

 بی تو يک پرنده اسير بی پروازم       با تو اما می رسم به قله آوازم

 اگه تا آخر اين ترانه با من باشی      واسه تو سقفی از آهن با صدام می سازم

 با يک چشمک دوباره من و زنده کن ستاره      نذار از نفس بيافتم تويی تنها راه چاره 

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره       اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره 

تويی که عشقم از نگاه من می خونی      تويی که تو تپش ترانه هام پنهونی

تويی که هم نفس هميشه آوازی       تويی که آخر قصه من مي دونی

اگه کوچه صدام يه کوچه باريکه       اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريکه

می دونم آخر قصه مي رسه به داد من      لحظه يکی شدن تو آينه ها نزديک

با يک چشمک دوباره من و زنده کن ستاره       نذار از نفس بيافتم تويی تنها راه چاره

نوشته شده توسط احساس پاك در 7:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده