سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
هدیه به دوست

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
زنده یعنی عاشق
|
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکــرد |
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
زبان دوگانه عشق
عشق گلی است که در سرزمين اعتماد ميرويد
Love is like a flower which blossoms with trust
عشق اقيانوس وسيعی است که دو ساحل را به يکديگر پيوند ميدهد
Love is a wide ocean that joins two shores
عشق, فراموش کردن خود در وجود کسی است که هميشه و در همه حال مارا به ياد دارد
Love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
وقتی هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد انوقت خواهيد فهميد که عشق برای همه چيز کافی است
When you have nothing left but love, then for the first time you become aware that love is enough
عشق ساکت است. اما اگر حرف بزند از هر صدايی بلندتر است
Love is something silent but it can be louder than anything when it talks
سئوال هرچه که باشد, پاسخ عشق است
No matter what the question is, love is the answer
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
درخشانترین احساس
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
نوروز
نوروزگولي.قارچيچکي.چيخاندا آغ بولوتلار کوينکلرين سيخاندا بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اولسون دردلريميز قوي ديکلسين . داغ اولسون
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
رويتخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من
هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير
نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
عشق پست به خاک است

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
|
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست !!!! ![]() |
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
عشق یعنی با افق یک دل شدن
یــا لباسی از شقایق دوختن
عشق یعنی با وجود خستگی
بر سر پروانهء دل سوختن
عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام
عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا
عشق یعنی گفتن ازاحساس موج
در کــنـار حسـرت پـروانـه ها
عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا
عشق یعنی حرف پنهان در نگاه
عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس
عمق سـایـه روشن دشت پگـاه
عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو
عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب
عشـق یـعـنـی تکـه ای از آسمـان
عشق یعنی وصف یک انسان خوب
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
سخن نویسنده
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
نگو
شنبه نوزدهم اسفند 1385
سراب
| سراب | |||
|
آفتاب است و، بيابان چه فراخ! نيست در آن نه گياه و نه درخت. غير آواي غرابان، ديگر بسته هر بانگي از اين وادي رخت. در پس پرده اي از گرد و غبار نقطه اي لرزد از دور سياه: چشم اگر پيش رود، مي بيند آدمي هست كه مي پويد راه. تنش از خستگي افتاده ز كار. بر سرو رويش بنشسته غبار. شده از تشنگي اش خشك گلو. پاي عريانش مجروح ز خار. هر قدم پيش رود، پاي افق چشم او بيند دريايي آب. اندكي راه چو مي پيمايد مي كند فكر كه مي بيند خواب. |
شنبه نوزدهم اسفند 1385
محبت
شنبه نوزدهم اسفند 1385
محبت
شنبه نوزدهم اسفند 1385
محبت
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
دوستت دارم
بزرگترين آرزويم اين بود که کوچيکترين آرزوي تو باشم
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
کاش می شد
"کاش"
کاش می شد عشق ها را پر نمود
کاش می شد در هیاهوی وجود
این همه احساس را باور نمود
کاش می شد در گذرگاه زمان
سرعت ایام را کند نمود
کاش می شد در فراق لاله ها
لحظه ای بی کس را سر نمود

سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
آیین محبت
قشنگ وساده ،طنازی برای من همین کافیست
نه هرگز بی وفایی دیدهام از تو ،نه بی مهری
نه پایان هر آغازی ،برای من همین کافیست
چه عنوانی از این بهتر ،بهار آرای زیبا رو
که از خوبان رویایی برای من همین کافیست
بیا شوری برانگیز وحکایت ازمی وگل کن
بخوان شعری ،بزن سازی ،برای من همین کافیست
صمیمانه به آئین محبت از تو می خواهم
مرا با عشق بنوازی ،برای من همین کافیست











