شنبه هجدهم مهر 1388

عشق يعنی . . .
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن


عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن


عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز


عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق ، آمدنی بود نه آموختنی

چهارشنبه هفدهم تیر 1388
تقدیم به بهترین معشوقه عزیزم
|
|
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
عشقمی سپیده
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
خداوندا
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست
یکشنبه دهم خرداد 1388
عزیزمی
تقدیم به آرزوی آرزوهام
باز خواهم گشت
تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن
دوباره باز خواهم گشت
نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت
و چشمان تو را با نور خواهم شست
به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد
رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد
به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند

یکشنبه دهم خرداد 1388
نامه ای به بهترینم
.jpg)
نامه ای به بهترینم
علاقه و محبت شدیدی که سابقا" به تو ابراز میکردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر می شود و هر چه تو را بیشتر میشناسم
به دو رویی های تو بیشتر پی می برم و
این احساس در قلبم بیشتر قوت میگیرد که
از هم جدا شویم به هیچ وجه حاضر نیستم که دیگر
رفیق و دوست تو باشم اگر چه عمر دوستیها چون گلهای بهار کوتاه است اما
در همین مدت کوتاه توانستم بر خصوصیات زشت تو پی ببرم
اگر رفاقت من و تو ادامه یابد تمام عمرمان را
پشیمان خواهیم بود اگر چه افسانه ی اشنایی ما شیرین و دوست داشتنی بود اما
خوشبخت خواهیم بود حالا لازم است که به تو بگویم
این نامه را سرسری نمینویسم و نازاحت نخواهم بود که
جواب این نامه را ندهی چون اطمینان دارم در تو سراسر
دروغ و تظاهر است و خالی از
محبت و علاقه میباشد ولی تصمیم گرفتم برای همیشه
یادگاری های تلخ تو را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم
دوستت داشته باشم و شریک زندگانیم بدانم .
حالا اگر می خواهی به علاقه ی من نسبت به خودت پی ببزی یک بار دیگر نامه را (
یک خط در میان )بخون.چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
عاشق گل گفتناتم
گل روتو گل نداره
پیش تو گل مثل خاره
همه دنیا به چشمم
با همین یه گل بهاره
هرچی تو نوشتی خوندم
بیخودی نیست زنده موندم
هرچی گفتی من شنیدم
چیزی جز عشقت ندیدم
عاشق گل گفتناتم
بی قرار درد دل شنفتناتم
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی
باشی آفتابی خصوصی
رو تن خودم بتابی
واسه خودم بتابی
آروم آروم بازی بازی
با دل تنگم میسازی
می بری با اسب بالدار
سفر دور و درازی
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی
باشی آفتابی خصوصی
رو تن خودم بتابی
واسه خودم بتابی
فاصله افتاده بین من و تو
دستامون نمیرسن به همدیگه
اینو بغض تو نگفت
اینو قلب من میگه
اینهمه سال دوری
دوری و بی خبری
من گرفتار قفس
تو پی دربدری
من به یک آینه دلخوش
تو به سایه ها امیدوار
من به غربت تو مدیون
تو از این غریب طلبکار
فاصله افتاده بین من و تو
دستامون نمیرسن به همدیگه
اینو بغض تو نگفت
اینو قلب من میگه
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست گاهی وقتا
تلخ و بی حوصله میشم
بین ما، بین من و تو
من خودم فاصله میشم
دست من نیست
دست من نیست
یه شبایی باد و بارون
می زنه به برگ و بارم
اون شبا هوای آشتی
حتی با خودم ندارم
یه روزایی ابر تیره
منو می بره از اینجا
می بره اونور دیروز
گم میشم اون دور دورا
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست
دست من نیست
دست من نیست
دست من نیست
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
الالررذغئوئنموا

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
برایم مهتابی

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
دتشلالعغل

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
سپیده عزیزم دوستت دارم
در سپیده دم عشق کسی متولد شد که صدایش آرام تر از نسیم
نگاهش زیباتر از خورشید / دلش پاک تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب
و آن تو بودی بهانه قشنگم برای زندگی تولدت مبارک . .
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
عشق من

یکشنبه هجدهم اسفند 1387
فقط برای تو مینویسم



هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم...
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر و 
